تبليغاتX
عشق و محبت
دوستی - محبت - صمیمیت
 

من به اندازه ي زيبايي تو غمگينم

تو به اندازه ي تنهايي من زيبايي...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 22:45  توسط لیلا | 
 

تصميم گرفته ام دلم را بكشم !

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 22:55  توسط لیلا | 
 

خدا كند كه بميري ...!

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 23:37  توسط لیلا | 
 

 تا

  تو

    بودي

      اشك

        معنايي

           نداشت ...

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 20:5  توسط لیلا | 
 

 

... ديدن همه را تو را نديدن سخت است !

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 1:3  توسط لیلا | 
 

 دانستن این که این جا بودی زیبا بود...

 از این که نقش کسی را بازی کردی که برایش اهمیت دارم ممنونم

 و از این که باعث شدی احساس کنم تنها کس تو من هستم

 دانستن این که ما همه اینها را داشتیم زیباست
وممنونم از اینکه اجازه دادی بفهمم که ما به پایان رسیدیم...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 0:41  توسط لیلا | 
 

نازنينم!

 تو ماه شب افروزي

     من چون خس صحرا هيچ...

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 23:40  توسط لیلا | 
 

          چقدر گل شدی امشب چقدر ماه شدی!

چه دلفریب شدی تو، چه دلبخواه شدی 

غرور و سر به هوایی چه عیب داشت مگر

که سر به زیر شدی باز و سر به راه شدی

 مرا ز راه به در کرده بود چشمانت

 دوباره راه شدی نه! دوباره چاه شدی 

دوباره چاه شدی تا بیفتم از چشمت

دوباره مرتکب بدترین گناه شدی 

تو باز عاشق آن آشنا شدی دل من

چرا دوبار دچار یک اشتباه شدی!؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 23:39  توسط لیلا | 
 

كسي غير از تو نمونده

اگه حتي ديگه نيستي

همه جا بوي توجاري

 خودت اما ديگه نيستي

نيستي اما مونده اسمت

توي  غربت شبونه

ميون رنگين كمون

خاطرات عاشقونه

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 1:10  توسط لیلا | 
 

  رفيق راهي و از نيمه راه مي گويي
   وداع با من بي تكيه گاه مي گويي

   دلم به نيم نگاهي خوش است، اما تو
   به اين ملامت سنگين، نگاه مي گويي؟

  هنوز حوصله ی عشق در رگم جاري است
  نمرده ام كه غمت را به چاه مي گويي

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 0:11  توسط لیلا | 
 

   ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن

                               بی تو من ز اوج حسرتی نگفتنی گذشته ام  

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 23:54  توسط لیلا | 
 

تنها شادي زندگي من

اين است كه

هيچ كس نمي داند چقدر غمگينم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 0:30  توسط لیلا | 
 

  در باغ دلم جوانه اي بايد و نيست

 شوق غزل و ترانه اي بايد و نيست

 خواهم كه تو را ببينم اما چه كنم

 ديدار تو را بهانه اي بايد و نيست

...نيست...

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:57  توسط لیلا | 
 

اي گل تو دوش داغ صبوحي كشيده اي

ما آن شقايقيم كه با داغ زاده ايم !

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:31  توسط لیلا | 
 

روح سحري ، ناز دميدن داري

مثل غزلي تازه شنيدن داري

اي قصه ي روزهاي " من بودم و تو "

آن قدر نديدمت كه ديدن داري !

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 23:54  توسط لیلا | 
 

گاهي دلم براي خودم تنگ مي شود !

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:45  توسط لیلا | 
 

 تا آبي عشق پر گشودن زيباست

 هر لحظه غم تو را سرودن زيباست  

 منظور من از ترانه مي داني چيست ؟

 يعني كه هميشه با تو بودن زيباست

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 23:55  توسط لیلا | 
 

به دل دارم تمناي كساني

كه اندر دل تمناي تو دارند

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 0:16  توسط لیلا | 
 

 شيشه ها شكستني است

 زندگي گذشتني است

 اين فقط محبت است

 كه هميشه ماندني است...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 20:22  توسط لیلا | 
 

من تمنا كردم

كه تو با من باشي

و تو گفتي هرگز هرگز

پاسخي سخت و درشت

و مرا غصه ي اين هرگز كشت !

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 0:32  توسط لیلا | 

 من و دل از دل و جان هر دو     خريدار توييم

 

 دل ندارد به خدا هر كه خريدار تو نيست

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 23:11  توسط لیلا | 
 

 مه كه نارم چي تونه

ذوقم و چه

شوقم و چنه ؟ !

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 23:41  توسط لیلا |