مي دونم كه روي لبهات اسم نا تمام من نيست
به خدا ، خدا نگه دار جواب سلام من نيست
دوستی - محبت - صمیمیت
مي دونم كه روي لبهات اسم نا تمام من نيست
به خدا ، خدا نگه دار جواب سلام من نيست
نازنین ...
با من که شکسته ام کمی راه بیا
بالی بگشا و گاه و بی گاه بیا
آزرده نشو بیا گناه از من بود
گفتم که مقصرم تو کوتاه بیا
از دست تو رنجیدم و چیزی نگفتم
با دیگرانت دیدم و چیزی نگفتم
کلی سفارش کرده بودی من نفهمم
این نکته را فهمیدم و چیزی نگفتم
آیا هنوز آغوش تو
اندک جایی برای زیستن است ؟

عزیز دلم ...
می دانم که می آیی
می دانم که می بینی
می دانم که می خوانی
فقط نمی دانم چرا جوابم را نمی دهی ؟
آيا تو هم شب ها كه سر بر بالش مي گذاري
به آن كسي كه سر بر شانه ات گذاشت
مي انديشي ؟
هم چون من ؟
تازه به نديدن تو عادت كردم
اما چه كنم كه باز يادت كردم
خسته مي شوي !
بگذار زمين اين سنگ بزرگ را
براي شكستن دل من
يك سنگريزه هم كافي است
نبود؟.
.
نیست؟
.
.
نخواهد بود ....؟
.
.
نخواست ؟
.
.
نمی توانست؟
.
.
نمی دانم...همین!
چه شود تو را که من هم برسم به آرزویی
چه می شد اگر یک بار دیگر لبخند می زدی
|
دوباره با من باش! پناه خاطره ام ای دو چشم روشن باش! هنوز در شب من آن دو چشم روشن هست اگر چه فاصله ی ما ... چگونه بتوان گفت؟ هنوز با من هست کجایی ای همه خوبی تو ای همه بخشش چه مهربان بودی ... |
تو همين جايي
و من هر روز به تنهايي دچارم
.....................
وديگر هيچ
![]()
فقط يك بار ديگر
يك بار ديگر
بگذار لذت داشتن تو را تجربه كنم
و آن گاه مرا از بهشت بران
انگار كه پاي ثانيه ها لنگ مي شود
وقتي دلم براي دلت تنگ مي شود
نه اين كه فكر كني منتظر توام
نه
اما سر قرار هميشه مي آيم
نه اين كه فكر كنم مرا دوست نداري
نه
اما تو ديگر نمي آيي
همیشه مهربانم !
با این فاصله ای که بین من و توست
چگونه می شود آن چشم های درخشانت را بوسید ؟
تو ماه شب افروزي
من ................
چون خس صحرا هيچ
ای سراپا ناز کمتر ناز کن
این منم در می زنم در باز کن
هر دو گاهي فراموش مي كنيم
من فراموش مي كنم تو نيستي
تو فراموش مي كني من هستم
تو مي روي و خبر نداري .........