تبليغاتX
عشق و محبت

عشق و محبت

دوستی - محبت - صمیمیت

 

مي دونم كه روي لبهات اسم نا تمام من نيست

به خدا ، خدا نگه دار جواب سلام من نيست  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 0:11  توسط مهرداد و لیلا  | 

 

نازنین ...

با من که شکسته ام کمی راه بیا

بالی بگشا و گاه و بی گاه بیا

آزرده نشو بیا گناه از من بود

گفتم که مقصرم تو کوتاه بیا

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 0:5  توسط مهرداد و لیلا  | 

 

از دست تو رنجیدم و چیزی نگفتم

با دیگرانت دیدم و چیزی نگفتم

 کلی سفارش کرده بودی من نفهمم

 این نکته را فهمیدم و چیزی نگفتم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 0:9  توسط مهرداد و لیلا  | 

 

آیا هنوز آغوش تو

اندک جایی برای زیستن است ؟

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 1:52  توسط مهرداد و لیلا  | 

 

عزیز دلم ...

 می دانم که می آیی

 می دانم که می بینی

 می دانم که می خوانی

 فقط نمی دانم چرا جوابم را نمی دهی ؟

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 1:14  توسط مهرداد و لیلا  | 

 

آيا تو هم شب ها كه سر بر بالش مي گذاري

به آن كسي كه سر بر شانه ات گذاشت

مي انديشي ؟

هم چون من ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 0:42  توسط مهرداد و لیلا  | 

 

تازه به نديدن تو عادت كردم

اما چه كنم كه باز يادت كردم

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 1:19  توسط مهرداد و لیلا  | 

 

 

خسته مي شوي !

بگذار زمين اين سنگ بزرگ را

براي شكستن دل من

يك سنگريزه هم كافي است

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 0:35  توسط مهرداد و لیلا  | 

نبود؟

.

.

نیست؟

.

.

نخواهد بود ....؟

.

.

نخواست ؟

.

.

نمی توانست؟

.

.

نمی دانم...همین!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 0:47  توسط مهرداد و لیلا  | 

 

   چه شود تو را که من هم برسم به آرزویی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 1:41  توسط مهرداد و لیلا  | 

   

 

چه می شد اگر یک بار دیگر لبخند می زدی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 0:41  توسط مهرداد و لیلا  | 

دوباره با من باش!

 

پناه خاطره ام

 

          ای دو چشم روشن باش!

 

 

هنوز در شب من آن دو چشم روشن هست

 

اگر چه فاصله ی ما ...

 

      چگونه بتوان گفت؟

 

           هنوز با من هست

 

کجایی ای همه خوبی

 

            تو ای همه بخشش

 

چه مهربان بودی ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 0:53  توسط مهرداد و لیلا  | 

 

تو همين جايي

و من هر روز به تنهايي دچارم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 23:58  توسط مهرداد و لیلا  | 

 

.....................

وديگر هيچ

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 0:53  توسط مهرداد و لیلا  | 

 

فقط يك بار ديگر

يك بار ديگر

بگذار لذت داشتن تو را تجربه كنم

و آن گاه مرا از بهشت بران 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 23:49  توسط مهرداد و لیلا  | 

 

انگار كه پاي ثانيه ها لنگ مي شود

وقتي دلم براي دلت تنگ مي شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 0:17  توسط مهرداد و لیلا  | 

 

نه اين كه فكر كني منتظر توام

 نه

اما سر قرار هميشه مي آيم

نه اين كه فكر كنم مرا دوست نداري

نه

اما تو ديگر نمي آيي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 23:46  توسط مهرداد و لیلا  | 

 

همیشه مهربانم ! 

با این فاصله ای که بین من و توست

چگونه می شود آن چشم های درخشانت را بوسید ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 0:32  توسط مهرداد و لیلا  | 

 

تو ماه شب افروزي

      من ................

               چون خس صحرا هيچ

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 0:23  توسط مهرداد و لیلا  | 

 

 ای سراپا ناز کمتر ناز کن

این منم در می زنم در باز کن

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 0:50  توسط مهرداد و لیلا  | 

 

هر دو گاهي فراموش مي كنيم

من فراموش مي كنم تو نيستي

تو فراموش مي كني من هستم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 0:3  توسط مهرداد و لیلا  | 

 

تو مي روي و خبر نداري .........

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 23:54  توسط مهرداد و لیلا  |